شيخ حسين انصاريان
141
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
نقاشان چينى هر روز انواع و اقسام رنگها ، از امير مىگرفتند و نقاشى مىكردند ، ولى نقاشان رومى در به روى خود بسته بودند و به هيچ رنگى توسل نجستند و فقط ديوار را صيقل مىزدند . چون روز موعود و زمان امتحان فرا رسيد ، امير حاضر شد . نقاشى چينىها را ديد ، ولى بهتر از آن عكسهاى تصاويرى بود كه روميها بر ديوارهاى صيقل خورده و صاف شده پديدار ساخته بودند . مولانا در اين زمينه مىگويد : روميان آن عارفانند اى پسر * نى ز تكرار و كتاب و نى هنر ليك صيقل كردهاند آن سينهها * پاك از آز و حرص و بخل و كينهها اهل صيقل رستهانداز بوى و رنگ * دمى بينند خوبى بىدرنگ نقش و قشر و علم را بگذاشتند * رايت عين اليقين افراشتند آرى ، همانطور كه آينهء فلزى چون زنگ بگيرد و غبار آلود شود قوه انعكاس آن از ميان مىرود ، حسّ روحانى باطنى هم كه عرفا « ديدهء دل » و « عين الفؤاد » و « ديدهء بصيرت » مىنامند ، چون به تعيّنات و مفاسد مادى آلوده شود ، ديگر نمىتواند از نور احديّت حكايت كند ، مگر آن غبار و آلودگى به كلى از ميان برود . و از ميان رفتن غبار و زنگ بنابر آيات قرآن و روايات بسيار مهم موقوف بر ياد خداست ، آن هم يادى كه علت ترك گناه و انجام فرائض الهى است . اين فقير در مقام مناجات با قاضى الحاجات در اين زمينه سرودهام : اى تو مرا بزم مناجات شب * اى تو مرا راه نجات از تعب رنج مرا داروى درمان تويى * قلب و دلم را همه ايمان تويى ياد تو اندر دو جهان چارهام * لطف نما لطف كه بيچارهام گشته دلم تيره ز بار گناه * از گنه اى دوست شدم رو سياه من به گنه جان و دل آلودهام * بندهء شيطان و هوا بودهام